تبليغاتX
انتظارهای بی پایان

انتظارهای بی پایان

سلام.

امروز حس خوبی دارم.

حس کسی که خبری از گمشده اش آورده اند.

احساس می کنم که به اندازه ی یک صبح به تو نزدیکتر شده ام.

به صمیمیت سیال حضورت ... 

و به آهنگ نوازشگر خاطرات بهمن ماه

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت10:53توسط رها | |

رفتی

آمدنت را یادم نیست

بی صدا آمدی بی آنکه من بدانم

بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم

حالا که با ذره ذره وجودم ماندنت را

تمنا می کنم

نیستی

میهمان ناخوانده قلبم

رفتتتییی

حالا آنکه ماندنت را سخت میخواهم


فلانی

هی فلانی میدانی؟

میگویند رسم زندگی چنین است

میآیند...

میمانند...

عادت میدهند...

و میروند...

و تو درخود میمانی و تو تنها میمانی

راستیییی

نگفتی رسم تو چنین است؟...

مثل همه فلانیها؟...

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت23:44توسط رها | |

 چه دیــر به دیــر به خواب زندگی ام می آیی !

نمی دانی

که من دلواپســی هایم را

با رویـــــاهای تــــو رنگ می زنم ؟!

نمی دانی که اندوهـــــم

با خیــال تـــو می آمیــزد ...

تا غــزل غــزل ترانه شود ؟!

تو خـوب می دانی

خـوب من !

خوب می دانی ...

که در اندوه فاصــــله

پنجــــره ی اتاقم باز نمی شــود

حتی

تا هوای تازه بنوشـــــم ...

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت16:35توسط رها | |

 تو بردی...!


همه هورا کشیدند !


حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار...

+نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت16:28توسط رها | |

انتظار

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر 

ولی

از این دو دردناکتر اینست که ندانی 

باید

صبر کنی 

یا 

فراموش


+نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت15:46توسط رها | |

احساسات

تو احساساتی را در من بیدار کرده ای

که در رویاهایم نیز احساساتی چنین عمیق را ندیده بودم

تو احساساتی را در من بیدار کرده ای

که جایگاهی فراتر از آسمانها جای دارند

احساس خوبی دارم

احساس خوشی دارم

هرگز چنین احساس رضایتی نداشتم

احساس زنده بودن میکنم

احساس سرخوشی

وقتی مرا نوازش میکنی

نمیدانم که آیا نوازش تو ساختگی است یا نه!

ولی آنچه راکه در وجودم حس میکنم

دوست دارم

صبح که از خواب بیدار میشوم تو اولین

فکر من هستی

و درنیمه شب طپش قلبت را درکنار قلبم حس میکنم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت19:4توسط رها | |

رها

من اورا رها کردم وچقدر سخت است عزیزترینت را رهاکنی


اما من انقدراو را دوست دارم که اورا رها می خواهم

رهاازتمامی بندهاو زنجیرهاهرچنداوهیچگاه دربندمن گرفتارنبود

چرا که من خوداینگونه خواستم هیچگاه برای بودن بااو

برای او بندی نساختم اما او دربندخود گرفتاربود

ای کاش از خود رها شود همانگونه

که من با او از خود رها شدم

+نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت21:56توسط رها | |

دیگر تورا آرزو نخواهم کرد . هیچ وقت !!!!!

تورا آن لحظه میخواهم که خودت بیایی.

با دل خودت نه با آرزوی من.....

+نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت2:16توسط رها | |

منتظري چه اتفاقي بيفتد؟

 اينكه دلم برايت تنگ شده كافي نيست؟

 اينكه ديگر در اتاق عروسكهايم پشت دريچهء تنهاييم زير بالشهاي خيس از گريه ام هواي تازه ندارم كافي نيست ؟ منتظري چه اتفاقي بيفتد ؟

 اينكه از چشمهاي شب زده ام بجاي باران برف ببارد ؟.....

اينكه ستاره ها در آسمان براي نياز نيمه شبم راه باز كنند ؟

 اينكه تمام پروانه ها و پرستوهاي سرگردان بعد دعاهايم آمين بگويند ؟ 

نه عزيز دلم !

 هيچ اتفاق مهمي نمي افتد !

 جز پژمردن چشمهاي سرخ و سياه من

 جز به خاك افتادن ساقه هاي احساس ِ بچه گانه ام

 جز ترك خوردن شيشهء اعتماد عجيبم

جز به خواب رفتن هوس يك قدم زدن زير آفتاب بعد از ظهر پشت بلندترين رديف شمشادهاي خيابان

 منتظري بميرم تا برگردي ؟ 

اينكه دلم برايت تنگ شده كافي نيست ؟

+نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت2:6توسط رها | |

 

دوستت دارم

حتي اگر قرار باشد

    شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت

  تمام پس كوچه ها را

زير باران، قدم بزنم

بفهم!!!!!!!!!


چه كردي با من؟

ميخواهم بنويسم…

اما از چه؟ از كي؟

و براي چي؟...

وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...

 اما براي شنيدن چه كلامي؟...

 مي خواهم بنويسم...

از تو..

 از اين نيامدن و قصد رفتن كردنت..

 مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...

 چه كردي با من؟...

چه خواستم ز تو كه دريغ ميكني؟....

چه خواستي كه نكردم؟...

 غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند...

 اما درماني نيست كه به مقابلش روم

آخر تو تنها اميد بودي...

تنها دعاي شبانه ام...

مي خواهم بنويسم...

 از چشماني خيس و دلي در اندوه نشسته...

 از آرزوها و دعا هاي بيهوده...

هنوز دستانم ميلرزد ...

 اما باز هم مي خواهم عقده نشكفته ي دل را با نوشتن باز كنم....

 نمي نويسم چگونه مي پرستمت...

مي نويسم كه مردنم را در پايت باور نداري...

 مي نويسم كه من همان جزيره متروك بودم...

اي كه بي من قصد رفتن مي كني...

 مي خواهم بنويسم اما چه سود؟

تو كه نخوانده دوررش مي اندازي….

چه سود از نوشتن وقتي گريه هايم نتوانست تو را از رفتن باز دارد..

 ديگر نمي خواهم بنويسم ...

ديگر نمي خواهم بگويم چه قول ها دادي و چه قسم ها خوردي...

 نمي خواهم بنويسم كه چگونه دستي كه به نياز به سويت دراز شده بود...

رد كردي...

 نمي خواهم بنويسم كه مي تواني فراموش كني ...

 اما نا نوشته مي داني كه هرگز فراموش نخواهم كرد

من تو را مي خواهم

 من خداي درونت را از خداي درونم مي خواهم

 مي خواهمت آنطور كه شب مهتاب را مي خواهمت

 آنطور كه ماهي آب را مي خواهمت

امروز نه آنكه فردا را بدون تو بخواهم تو را براي هميشه و هميشه را براي تو مي خواهم

هنوز دوستت دارم

 هنوز مپرستمت

كاش كنارت بودم و بر روي قلبت سرم را مي كشتم تا بداني مرگم را

كاش دستانت را داشتم

 تا بر روي قلبم مي گذاشتم تا بداني زندگي ام را پايان ده اين لحظات بي تو شكستن را ديگر ساقه اي برايم نمانده تا تبر نبودت بشكندش

 مي خواهمت كاش

مي خواستي ام مي بوسمت كاش بوسيدنت تكرار ميشد

 مي گريمت كاش نبودت با بودنت برابر ميشد و به بودنت ختم ميشد

 


+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت3:49توسط رها | |


دیگه کم کم زمستون داره کوله بارشه میبنده امیدوارم سال ۸۹ برای همگی سال خوبی بوده باشه. امشب چهارشنبه سوری هست اینجا کلی سروصداس بعدازظهر که  میدون تجریش هم کلی نیروهای گاردی ایستاده بود ولی تقریبا اکثر مغازه ها و تمامی پاساژها بسته بودو خیابونها تاریک.

امیدوارم برای کسی خطری بوجود نیاد .

 

 

 

 

راه‌های به دست آوردن آرامش    


1- جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه كنید.

 2- دست كم روزی 15 دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره‌ ی آرامش است، با زور نمی‌ توان آن را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. اگر برایتان امکان دارد دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.

 3- افراد آرام به خود می ‌گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی ‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می ‌برند.

4- وقتی احساس می ‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاك كنید.

5- اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگین‌ تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش می ‌شود.

 6- آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظه‌ ای كه هستند، زندگی می‌ كنند و لذت می ‌برند.

 7- از همان كه هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌ كنید.

 8- هرچه اكسیژن بیشتری به شما برسد، آرام‌ تر خواهید شد، خوب است در محل كار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.

 9- مهم نیست كه با شما مؤدبانه برخورد كنند یا نه، برخورد مؤدبانه‌ ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.

 10- سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌ ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام ‌تر كنید، طولی نمی‌ كشد كه آرام خواهید شد. گاهی می ‌توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.

 11- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید كه با صدای بلند صحبت كند؟

 12- با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.

 13- راحتی، یكی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و كفش راحت:

 • هر چند وقت یك بار ساعتتان را کنار بگذارید و خود را از فشار زمان نجات دهید.

 • در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبی كمك می‌كند.

 • فشردن یك توپ كوچك، تنش‌های عصبی‌ را كه در انگشتان و دست‌های شما متمركز شده‌اند، خالی می ‌كند.

 • لباس‌های گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌ شود.

 14- لحظه‌ های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آنها عكس و فیلم بگیرید، سپس بیشتر وقت‌ها آنها را به یاد آورید و درباره‌ شان فكر كنید و لذت ببرید.

 15- هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش می ‌شوند، مسافرت به سواحل دریا را فراموش نكنید. تماشای ماهی‌ ها مثل خیره شدن به دریا، در شما ایجاد آرامش می ‌كند، زیرا ماهی‌ها آرام شنا می ‌كنند و آرام تنفس می‌ كنند.

 16- آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید قوای فكری و احساس آرامش خواهد شد.

 17- برای تأثیر بیشتر و رسیدن به آرامش، در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.

 18- تمرین كنید كه آرامتر از حد معمول صحبت كنید، این كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم می‌ كند و به شما اجازه می‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسیاری مسائل پاك كنید.

 19- احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیشتری احساس كنید.

 20- یكی از مهمترین مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسائل كوچك است، دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.

 شاد كردن دیگران، موجب آرامش می‌ شود. نمی ‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه دهید. قدردانی كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست!

 22- اگر می‌ دانستید كه: «سیگار كشیدن + ورزش نكردن = استرس ، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی‌ كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی‌ انداختید.


امیدوارم آرامشم رو مجدد به دست بیارم (خیلی ناراحت و استرس و نگرانی دارم)

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت22:15توسط رها | |

بدون تو...

نه! نمیتوانم امشب را یا

چهره ات را وقت رفتن فراموش کنم

ولی انگار این سرنوشتی است

که داستان مابه سوی آن پیش می رود

تو همیشه لبخند میزنی ولی در چشمانت

می توان غم  را دید

نه! نمی توانم فردارا

وقتی را که به بدبختی هایم فکر میکنم را فراموش کنم

به اینکه زمانی متعلق به من بودی

ولی بعد تورا از دست دادم

ولی حالا تنها کاری که میتوانم بکنم این است

آنچه را باید بدانی به تو بگویم

نمی توانم زندگی کنم اگر زندگی بدون تو باشد

دیگر تحمل ندارم

 

 

 

هرچه دارم...

امشب به تو فکر میکنم

در خلوت بی خوابی ام

حتی اگر عاشق تو بودن اشتباه باشد

قلبم مرا مجبور میکند که اشتباه کنم

چون در وجود تو گم شده ام

و طاقت این را ندارم که در کنار تو نباشم

و با آهنگهایمان زندگی کنم

+نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت10:51توسط رها | |

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

 

 

دلتنگی

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 

عشق

ببین در وضعی هستم که

نمیتوانم تصمیم بگیرم می خواهم کمی جلوتر بروم

ولی به خودم قول داده ام

که دوباره

هرگز

عاشق نشوم

میدانم که سخت است

ولی باید این واقعیت را بفهمی که

عشق

ارزش آنهمه دردو رنج و بدبختی که به سرت آید را ندارد

بارها به این نتیجه رسیده ام

باید خیلی بهتر بدانم ولی جلوی احساساتم را نمی توانم بگیرم

وقتی تو کنار من هستی

میترسم

در اضطرابم

چون میدانم تو همان کسی هستی که من میخواهم

ببین مشکل اصلی این دوستی ها

این است که مانند یک بازی است

در ابتدا هرکاری میکنند که  دلت را به دست آورند

و وقتی که دلت را به دست آوردند همه چیز عوض میشود

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت21:28توسط رها | |